سيد حسن مير جهانى طباطبائى

37

جنة العاصمة ( فارسي )

حديث دهم و نيز در همان كتاب از كتاب مشارق أنوار اليقين برسى از كتاب واحده ، به سند خود از ابى حمزهء ثمالى از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : إن اللّه سبحانه تفرّد في وحدانيّته ، ثم تكلّم بكلمة فصارت نورا ، ثم خلق من ذلك النور محمّدا و عليّا و عترته عليهم السّلام ، ثم تكلّم بكلمة فصارت روحا ، و أسكنها في ذلك النور ، و أسكنه في أبداننا ؛ فنحن روح اللّه و كلمته ، احتجب بنا عن خلقه ، فما زلنا في ظل عرشه خضراء مسبّحين ، نسبّحه و نقدّسه حيث لا شمس و لا قمر و لا عين تطرف ، ثم خلق شيعتنا و إنّما سمّوا شيعة لأنّهم خلقوا من شعاع نورنا « 1 » . ترجمهء حديث يعنى : بدرستى و راستى كه خداى سبحانه تنها بود در يگانگى خود ، پس تكلّم كرد به كلمه‌اى ، آن كلمه نورى شد ، و از آن نور محمّد و على و عترت عليهم السّلام را آفريد ، پس تكلّم كرد به كلمه‌اى كه آن روحى شد كه ساكن گردانيد آن روح را در آن نور ، و ساكن گردانيد آن را در بدن‌هاى ما ، پس مائيم روح خدا و كلمهء او كه ما را از خلق خود پوشانيد ، و هميشه در سايهء سبز عرش او تسبيح‌كنندگان بوديم ، و او را تسبيح و تقديس مىكرديم هنگامى كه نه آفتابى بود و نه ماهى و نه چشمى كه بهم خورد ، پس آفريد ارواح شيعيان ما را ، و آنها شيعه ناميده شدند براى اين‌كه آفريده شدند از شعاع نور ما . مؤلّف ناچيز گويد : در اين مختصر در موضوع پيدايش و آفرينش نور و روح صدّيقهء طاهره سلام اللّه عليها به نقل ده حديث اكتفا كردم ، بعلاوه احاديث و اخبار وارده در اين باب از طرق خاصّه و عامّه در كتب معتبرهء ايشان بسيار روايت

--> ( 1 ) علامهء مجلسى ، بحار الأنوار ج 25 ص 23 ح 39 .